امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب
لباسي که مي خواستي بپوشي. وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که
بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني.
بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت
تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي.
تمام روز با صبوري منتظر بودم.با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم
قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي.
تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون
را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.
خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي.
آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت
دارم. روز خوبي داشته باشي...
لبخند را فراموش نکن !
من دوستت دارم ، تو مرا خوشحال میکنی ، از ملاقاتت خوشحالم ، تبسم خرجی ندارد
ولی چیزهای بسیاری می آفریند.
لبخند بدون این که دهنده اش را فقیر کند ثروتمند میکند.
تبسم ، یک لحظه بیشتر پایدار نیست ، ولی گاهی خاطره اش تا ابد باقی میماند.
لبخند خستگی را بر طرف میکند و افراد مایوس را امیدوار میکند.
لبخند بی هزینه برای شما، بهترین هدیه است.
خندیدن بر تمام اندامهای بدن تاثیر میگذارد ، و به عنوان مسکن طبیعی عمل میکند ،
فشار روانی را کاهش میدهد کالری ها را به سرعت می سوزاند و
سوء هاضمه را بهبود مببخشد.
به خود بقبولانید که لبخند بزنید و یا پیش خود آوازی را زمزمه کنید .
طوری رفتار کنید که شادید.
عباراتی در ستایش لبخند:
لبخند زدن تو به روی برادرانت ، برای تو صدقه است.
حضرت محمد ( ص )
مشکلاتت را در چمدان قدیمی بگذار و ببند و لبخند بزن ، لبخند بزن.
مثل ایتالیایی
بی مصرف ترین روزها روزی است که در آن نخندیده باشیم
چارلز فیلد
آن جا که لبخندی نیست لبخند بزنید ، لبخند یافت خواهد شد.
شادهلم استتر
.
گذار جهان هر چه باشد ، تو همیشه لبخند بزن تا جهانت خندان نماید
کنفوسیوس
|
«درست انجام دادن کار نشانه کفایت است. انجام دادن کارهای درست نشانه شایستگی است.» |
|
پیتر دراکر |
o چگونه اهدافتان را اولویت بندی کنید
o ایجاد فهرستی از کارهای اولویتدار
هر چند که تعین اهدف مشخص و روشن تنها راه تضمین استفاده خردمندانه از هر ثانیه در 168 ساعت موجود در هفته است اما تعین اولویتها تنها راهی است که میتوانید مؤثرتر و پربارتر در جهت رسیدن به اهدافتان کار کنید.
بگذارید با اولویتبندی اهداف « چرایی » که دلیل اصلی انجام بسیاری از کارها در زندگی هستند شروع کنیم. این گونه اهداف مسائلی را شامل میشوند که مربوطند به:
|
|
|
|
|
|
میتوانید اولویتهای اهداف « چرایی » زندگی خود را از اعمال روزمرهتان دریابید، زیرا همواره کارهای اولویت بخشیده را به سایر کارها ترجیح میدهید.
زمانی که تصمیماتی میگیریم که سخت با اهداف « چرایی » ما در تضاد باشند نتیجهاش تعارضات عاطفی و از طرف دیگر بالا رفتن میزان فشار روانی خواهد بود که اغلب به بیماریهای جسمی نظیر افسردگی، اضطراب، زخمها ( مانند زخم معده )، فشار خون بالا و بیماریهای قلبی منجر میشود. بنابراین تا آن جا که امکان دارد مطمئن شوید که بین اهداف « چرایی » و اهداف « چیستی » و « چگونگی » نه تنها تعارضی نباشد بلکه هماهنگی برقرار باشد.
این لیست به شما اجازه میدهد که به طور عینی کارهایی را تشخیص دهید که از اولویتهای کمتری برخوردارند. برای تهیه چنین فهرستی برای دو عامل مهم که اولویت هر کاری را تعین میکند ارزش عددی یک تا سه در نظر بگیرید: فوریت، و اهمیت آنها
فوریت × اهیمت = اولویت
به عنوان مثال، آمادگی برای شرکت در یک جلسهی از قبل تعین شده مثلاً ساعت 11 امروز فوریت دارد ( ساعت 11 صبح ضربالاجلی است که فوریت آن را تعین کرده است ).
فهرستی از تمام کارهایتان بنویسید. اگر در هر مسئلهای انتخابهای مختلفی دارید، هر کاری را در معرض قضاوت قرار دهید و از خود بپرسید:
در صورتی که این کار حتماً باید انجام پذیرد، آن هم فقط توسط شما، اهمیت آن را طبق مقیاس زیر درجهبندی کنید:
|
1 = بیاهمیت. مشکل مهمی با انجام ندادنش روی نمیدهد. |
|
2 = مهم. اگر انجام نگیرد مشکلات جدی به وجود میآید. |
|
3 = ضروری. حتماً باید انجام شود. |
سپس فوریت آن را با مقیاس مشابه درجهبندی کنید:
|
1 = کم. هر زمانی قابل انجام است. |
|
2 = متوسط. این هفته باید انجام گیرد. |
|
3 = زیاد. تا چند ساعت دیگر باید انجام گیرد. |
برای محاسبه اولویت کارها هر دو نمره را در هم ضرب کنید. اکنون ماتریس مدیریت کارها را که در زیر آمده است پر کنید، از طریق مدلهایی که در بالا توصیف شده، تعین کنید که هر کاری به کدام یک از مربعها تعلق دارد.
|
|
در این مربع کارهایی را بنویسید که هم از لحاظ اهمیت و هم از لحاظ فوریت نمره سه گرفتهاند. تا زمانی که به این کارها رسیدگی نشود به هیچ کدام از فعالیتهای دیگر نباید پرداخت.
در این مربع کارهایی را بنویسید که از لحاظ فوریت نمره یک یا دو گرفتهاند، هر چند که از لحاظ اهمیت نمره سه گرفتهاند.
کارهایی که در این قسمت نوشته میشوند از درجه سه فوریت و از درجه یک یا دو اهمیت برخوردارند. بسیاری از این فعالیتها که در ابتدا به نظر سرگرمی میرسند در واقع دامهایی برای سرگرم شاختن شما هستند و بازده ناچیزی دارند. این کارها را میتوانید حذف کنید و یا به تعویق اندازید.
در این مربع کارهایی را بنویسید که هم از لحاظ اهمیت و هم از لحاظ فوریت نمره یک گرفتهاند. هر کاری را که در این مربع قرار میگیرد میتوان بدون دردسر کنار گذارد حداقل تا فرصت بعدی.
|
« نقطهی عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی » |
|
حافظ |
هدفگذاری را تمرین کنید
سه هدفی را که بیشتر میل دارید تا با به کار بردن تکنیکهای مدیریت زمان ( کتاب مدیریت زمان: رجوع کنید به منابع ) به دست آورید در زیر بنویسید. این گونه اهداف، هدفهای « چیستی » هستند و میتوانند شامل نکات زیر باشند:
· با بازده بیشتری کار کنید.
· در رأس موعد مقرر کارها را به پایان برسانید.
· از تلنبار شدن کارها جلوگیری کنید.
|
هدف 1 |
|
|
هدف 2 |
|
|
هدف 3 |
|
سپس منافع اصلیای را که از داشتن دو ساعت وقت اضافی روزانه برای کار، استراحت، یا بازی به دست میآورید مورد توجه قرار دهید. اینها اهداف « چرایی» هستند و میتوانند شامل نکات زیر باشند:
· وقت بیشتری را با خانوادهام بگذرانم.
· از پرداختن به یک سرگرمی یا تفریح لذت ببرم.
· هنر تازهای را فرا گیرم.
|
هدف 1 |
|
|
هدف 2 |
|
|
هدف 3 |
|
بالاخره با استفاده از تکنیکهای مدیریت زمان به راههای آزاد ساختن 120 دقیقه در روز فکر کنید. این راهها اهداف « چگونگی » شما هستند و میتوانند شامل نکات زیر باشند:
· مانع وقفه افتادن در کارها شوم.
· با سرعت بیشتری بخوانم ( تند خوانی) و بنویسم.
· جلوی چیزهایی را بگیرم که موجب طولانی شدن جلسات میشود.
|
هدف 1 |
|
|
هدف 2 |
|
|
هدف 3 |
|
هدفگذاری تنها راهی است که میتواند زندگی شما را در مسیر روشنی بیندازد و مطمئنتان میسازد که هر ثانیه از 168 ساعت موجود در یک هفته را به طور عاقلانه و مفیدی سرمایهگذاری میکنید.
تنها راهی که میتوانید شایستهتر و نتیجهبخشتر برای دستیابی به اهدافتان کار کنید انتخاب اولویتها در رابطه با اهدافتان است.
|
« نقطهی عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی » |
|
حافظ |
اهداف « چرایی » بسیار مهم هستند
توانایی تعین هدفهای روشن، سپس برنامهریزی برای دستیابی به آنها مهارت مهم و اساسی است که همهی آنهایی که این توانایی را دارا بودند در زندگی به دستآوردهای بزرگی رسیدهاند و در تمام عرصههای زندگی از آن بهرهمند شدهاند.
هدفگذاری به شما کمک میکند که:
o کوششهای خود را متمرکز کنید.
o افکارتان را پالایش دهید.
o به یاری آنها اولویتهای خود را تشخیص دهید.
o انگیزهتان را افزایش دهید.
o ارتباطات خود را بهتر سازید.
o دستآوردهای خود را بیشتر کنید.
|
« نقطهی عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی » |
|
حافظ |
نقشهء ذهنی: نقشهبندی ذهن، روش انقلابی فکر خلاق که توسط تونی بوزان ابداع شده است.
بعضی از افراد نوشتن فهرست اهداف خود را به این شکل مشکل میپندارند، به خصوص در مورد اهداف « چگونگی ». اگر شما نیز در این مورد مشکل دارید، از ابتکار نقشهبندی ذهن، روش انقلابی فکر خلاق که توسط تونی بوزان (Tony Buzan) ابداع شده است استفاده کنید.
برای این منظور به یک صفحه سفید بزرگ و چندین ماژیک رنگی احتیاج دارید. برای کشیدن نقشه ذهنی چهار مرحله وجود دارد:
1- در مرکز این کاغذ سفید یک نقاشی یا طرحی از یک آدم کوچک بکشید که فرضاً شکل شماست. این طرح را میتوانید هر طور که دوست دارید بکشید: از یک طرح کلی انسان تا جزئیات یک آدم، یا یک عکس چاپ شده از خودتان.
2- از این طرح خطوطی به شکل شعاعهای مختلف به اطراف بکشید. هر شعاع یک جنبه مهم از زندگی شما را نشان میدهد ( خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، شغلی، روحیه، سلامتی، محل زندگی، دوستی) هر خط را با نوشتن کلمهای در بالای آن مشخص کنید. از رنگهای مختلف برای کشیدن و نوشتن روی خطوط کمک بگیرید.
|
|
3- در آخر هر خطی یک نقاشی بکشید که جنبهای از عرصهی زندگی شما را به تصویر بکشد. برای مثال؛ یک صورت یا لبخند برای دوستی، دو دست که یک دیگر را میفشارند برای اجتماعی، مهم نیست چه نمادی را انتخاب میکنید. هر چیزی را که برای شما معنی مشخصی دارد بکشید. اکنون این خطوط را از طرف دیگر امتداد دهید. در مورد این که این سر فصلها برای شما جه معنی میدهد فکر کنید. اگر ذهن شما کار نمیکند از تداعی معانی استفاده کنید: اولین لغتی را که به ذهنتان در مورد سرفصل مربوطه میرسد انتخاب کنید. برای مثال اولین لغتی را که در مورد امور اقتصادی به ذهنتان میرسد نظیر بازنشستگی، تعطیلات، خانه بزرگتر، مدرسه خصوصی و غیره بنویسید.
4- نقشهی ذهنی خود را در یک دورهی زمانی تکمیل کنید. آن را همراه و کنار خود داشته باشید و نظرات، افکار، و اهداف بیشتری را که دائماً به ذهنتان خطور میکند در آن وارد کنید.
این رویکرد، شناسایی هر سه نوع هدفی را که باید داشته باشید آسانتر میکند: « چراها »، « چیستیها »، و « چگونگیها ». زمانی که این کار را انجام میدهید اهداف به دست آمده را از نقشهء ذهنی برداشته و در فرم اهداف ( بلند مدت، میان مدت، و کوتاه مدت ) بنویسید.
|
« نقطهی عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی » |
|
حافظ |
موانع بازدارنده
زمانی که اعمالی ( اهداف و چگونگی ) را که باید انجام گیرند تا اهداف « چیستی » به دست آیند در نظر میگیرید به اصول گامهای محدود کننده توجه کنید. این اصول به معنی آن است که باید هر گونه مانعی را که غلبه بر آنها باعث پیشرفت شما میشود از میان بردارید. از خود بپرسید:
o « من باید چه کاری انجام دهم / چه چیزی یاد بگیرم / چه چیزی بدانم تا این هدف را به دست آورم؟ »
o « به کمک چه کسانی احتیاج دارم؟ »
o « چه کسی میتواند مانع پیشرفت من شود؟ برای رسیدن به اهدافم با چه کسی باید همکاری، همیاری یا کار کنم؟ »
o « چه تعهداتی باید داشته باشم تا بتوانم این اهداف را به دست آورم؟ آیا راه بهتری وجود دارد؟ »
برای روشن شدن مراحل محدود کننده که میتوانند مانع دستیابی شما به یک یا تعداد بیشتری از اهدافتان شوند جدول استعدادهای لازم برای هدف را پر کنید. اگر مطمئن هستید که مهارت خاصی را به دست خواهید آورد زیر عنوان کفایت علامت بزنید. زمانی که بعضی از موانع پیشرفت خود را شناسایی میکنید در زیر عنوان مراحل محدودکننده علامت بزنید.
|
جدول استعدادهای لازم برای هدف | ||
|
منابع / مهارتها |
کافی |
مرحلهی محدود کننده |
|
برنامهریزی شغلی |
|
|
|
مهارتهای لازم |
|
|
|
ارتباطات |
|
|
|
کار گروهی |
|
|
|
تصمیمگیری |
|
|
|
حل مسئله |
|
|
|
مقابله با دگرگونیها |
|
|
|
تفویض اختیار |
|
|
اکنون باید روی این مراحل یا هدفهای کوچکتر، که سبب غلبه بر محدودیتهایی که مانع پیشرفت شما در دستیابی به اهدافتان میشوند، کار کنید.
o سه تا از اولین اهداف بلند – میان – کوتاه مدت خود را بر روی کارتهای کوچک بنویسید و آنها را در محلهایی قرار دهیدکه بتوانید هر روز به راحتی آنها را ببینید. آنها را میتوانید روی آینهء دستشویی منزل، داشبورد ماشین، تلفن، پایانه کامپیوتری بچسبانید. این کارتهای کوچک را داخل کیف جیبی خود قرار دهید. آنها را مرتب بخوانید و تجسم کنید که قبلاً به آنها رسیدهاید. این کار حتی در دورانی که نا امید هستید و عقبنشینی کردهاید موجب تقویت انگیزه میشود.
o مسئولیت هر کاری را که برای دستیابی به این اهداف ضروری است قبول کنید. به خود بگویید: « اگر قرار است این طور شود ... پس من مسئول آن هستم. »
|
« نقطهی عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی » |
|
حافظ |
اهدافتان را به صورت نوشته درآورید
با دیدگاهی که از تمرینات بالا به دست آوردهاید آرزوها و برنامههایتان را به صورت اهداف تحت سه عنوان زیر بنویسید:
o اول، اهدافی را که میخواهید در دراز مدت مثلاً ظرف پنج سال آینده به آن دست یابید.
o دوم، اهداف میان مدتی که به طور واقع بینانه انتظار دارید ظرف یک سال آینده کسب کنید.
o سوم، اهداف کوتاه مدت که طی دو ماه آینده به دست خواهید آورد.
نوشتن اهدافتان به این طریق به شما اجازه میدهد که:
o آنها را مشخص و واضح نمایید. در نتیجه از داشتن آرزوهای مبهم ممانعت به عمل میآورد.
o همه اهداف کوچکتر خود را شناسایی کنید – گامهای اولیه برای رسیدن به اهداف اصلی مشخص میگردد.
o برای دستیابی به این اهداف ایجاد تعهد میکند. توجه داشته باشید که اعلام کردهاید « من ............. به دست خواهم آورد » نه « امیدوارم ............. به دست آورم » یا « دوست دارم ............. به دست آورم ».
o تعین اولویتها را سادهتر میسازد.
به این نکته مهم توجه کنید:
o همیشه اهدافتان را به زمان حال بنویسید. مثل این که قبلاً به آنها دست یافتهاید. این کار ذهن ناهوشیار شما را برای رسیدن به آنها برنامهریزی میکند، اعتماد به نفس شما را افزایش میدهد، و شور و اشتیاق را در شما بالا میبرد.
|
« نقطهی عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی » |
|
حافظ |
مشخصات هدف
هدف به ما چه میدهد؟
1- جهت بَرداری: مثل نرفتن به تجریش
2- مسیر خطی: از شمال بروید یا جنوب
3- ابزار: هواپیما، کشتی، اتوبوس، موتور
4- زمانبندی: مثل رفتن با ماشین، هواپیما
5- هزینه
6- پیشبینی موانع اجتماعی: ترافیک
7- انگیزه
8- قدرت رویارویی با مشکلات: چه پیشبینی شده باشد چه نشده باشد.
هدف باید چگونه باشد؟
1- هدف باید متعالی باشد: نه مثل خرید یک موشک و نه مثل خرید یک مداد.
2- به هدف خود ایمان داشته باشیم.
3- شرایط هدف باید منطقی و قانونمند باشد: قاچاقچی مواد مخدر نباشد و نه این گونه که خورشید را میخواهیم تصرف کنیم.
4- دلیل داشته باشیم.
هدف مثل میزی میماند که پایههایش دلایلش است. اهداف را به قسمت کوتاه مدت و بلندمدت تقسیم میکنیم: اهداف کوتاه مدت به ما انرژی میدهد که به اهداف بلند مدت برسیم.
هدف باید هوشمندانه (SMART) باشد:
قبل از این که تصمیم بگیرید برای دستیابی به این هدف چه کارهایی را باید انجام دهید، از خود بپرسید آیا این همان چیزی است که شخصاً مایلید به آن برسید یا آن را واقعاً برای خوشآیند و خوشآمدگویی دیگران مثل پدر یا مادر خود برگزیدهاید؟
ما تنها اهدافی را حقیقتاً با انگیزه و تلاش خستگی ناپذیر دنبال میکنیم که دستیابی به آنها به ما احساس رضایت شخصی بدهد. آنهایی که مطابق ارزشها، اولویتها، و هنجارهای شخصی ما باشند.
اطمینان حاصل کنید که اهدافتان متعادل باشند. از تأکید یک جانبه بر یک جنبهء زندگی پرهیز کنید، مثلاً شغلتان با کنار گذاردن خانواده و روابط با دیگران. از آگهی فوت خیالی به عنوان یک راهنما در مورد اهدافی که بیشترین معنی و اهمیت را در تمام عرصههای زندگیتان دارد استفاده کنید.
باید راهی برای سنجش پیشرفت خود در جریان رسیدن به اهدافتان وجود داشته باشد. هر چه اندازه گرفتن آن مشکلتر باشد احتمال دست نیافتن به آن بیشتر است. برای مثال هدف « لاغر بودن » بسیار مبهم و ذهنی است. « لاغری » از نظر یک فرد برای کس دیگر « چاقی » معنی میدهد. در حالی که هدف کم کردن دو کیلو در هر ماه از وزن نه تنها منطقی است بلکه به راحتی نیز قابل دسترسی است.
مطمئن شوید که هدف در عرصهء قدرت و مسئولیت شما قرار دارد. آیا تمام منابعی را که لازم است ( مثل مهارت، کامپیوتر، ابزار، و ... ) در اختیار دارید؟ اگر نه تهیه این منابع را جزو اهداف اولویتدار خود قرار دهید. برای رسیدن به این اهداف چه قدر به دیگران متکی هستید؟ اگر جواب این است که « تا حدود قابل ملاحظهای » چگونه میتوانید مطمئن باشید که به قدر کافی حمایت میشوید؟ اگر در این مورد نیز شک دارید ایجاد این تعهد در دیگران را نیز جزء یکی از اهداف کلیدی زندگی خود قرار دهید.
اهداف شما باید چیزهایی باشد که بتوانید به طور واقعبینانهای آن را به دست آورید. نمیخواهم بگویم که آنها باید از خواستههای شما کمتر باشد. نه اصلاً چنین نیست، اهدافی که به سادگی به دست آیند انگیزه و پاداش کمی را بر میانگیزند. مطالعات نشان دادهاند که آنهایی که در زندگی به مراتب بالایی رسیدهاند برای خود اهداف جاهطلبانهای انتخاب کردهاند.
اما هر چه باشد تلاشهای شما باید توسط خودتان در زمانی که در اختیار دارید قابل دسترس باشد.
تعین ضربالاجل به اهدافتان فوریت میبخشد. اما مطمئن باشید که که ضربالاجل خود را واقع بینانه انتخاب کنید و سایر کارهای خود را که زمانبر هستند نیز در نظر بگیرید.
هرگز به خود اجازه ندهید اهدافتان را برای خود مطلق و غیر قابل تغیر کنید، زیرا مسائل به سرعت تغیر میکنند، اهداف نیز به همین نسبت باید قابل انعطاف باشند. این مسئله به خصوص در مورد اهداف « چیستی » و « چگونگی » بیشتر صدق میکند، اهدافی که حد میانی هستند تا شما به اهداف چرایی برسید که خود این اهداف نیز ممکن است در عرض چند ماه به طور قابل ملاحظهای تغیر کنند. اگر هم خیلی یک بعدی فکر کنید و به یک هدف بچسبید ممکن است موجب از دست رفتن فرصتهای دیگر شود.
دیگران را باید در اهداف خود شرکت دهیم ( مثلاً مطالعه رشته پزشکی برای درمان بیماری مادر ) تا روزی که خسته شدیم به خاطر آنها هم که شده، کار کنیم.
« کوه با اولین سنگ بر پا میشود انسان با اولین درد » احمد شاملو
|
« نقطهی عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی » |
|
حافظ |
شناختن اهداف
· اهداف « چرایی »
بهترین راه پی بردن به اهداف « چرایی » تهیه یک آگهی فوت برای خود است. این روشی است که میتوانید چیزهایی را که بیشترین اهمیت را در زندگی شما دارند بدانید و روی آنها تمرکز کنید. با این کار در مورد خودتان آن طور که میخواهید ایدهآل باشید و پس از مرگ از شما یاد شود بنویسید نه آن چه که فعلاً هستید.
o میل دارید چگونه از شما یاد شود؟
o امیدوار هستید که در پایان زندگی به چه اهداف شغلی یا حرفهای دست یابید؟
o میخواهید چه نوع روابطی با دیگران داشته باشید؟
o کجا و تحت چه شرایطی میل دارید زندگی کنید؟
o از نظر فکری و جسمی میخواهید چگونه باشید؟
o میل دارید دوستانتان چگونه از شما یاد کنند؟
o آیا میل دارید به طور کلی اثری از شما در جامعه باقی بماند؟
از قوهی تخیل خود کمک بگیرید و بزرگداشتی را برای خود ترسیم کنید تا پایان قابل قبولی برای زندگی پر از تلاش و سختکوشی شما باشد.
|
طرح الگوی زندگی |
|
با پر کردن فرم زیر برای خود یک آگهی فوت خیالی تهیه کنید. |
|
آرزوهایی که تاکنون به آن نرسیدهاید را نیز در آن درج کنید. |
|
شب قبل در سالگی فوت کرد. |
|
در (جایی که بیشتر دوست دارید زندگی کنید.) |
|
به عنوان یک (شغلی که دوست دارید داشته باشید.) |
|
مقام را دارا بود (تا میزانی که دوست دارید ترقی کنید.) |
|
فعالیتهای متفرقه او (سرگرمیها، فعالیتهای فوق برنامه، علایق) |
|
دستآوردهای شامل . |
|
به خاطر همیشه در یادها باقی خواهد ماند. |
مثال زیر میتواند پیشنهاد عملیای باشدکه نشان دهد چگونه میباید این کار را انجام دهید:
|
طرح الگوی زندگی |
|
با پر کردن فرم زیر برای خود یک آگهی فوت خیالی تهیه کنید. |
|
آرزوهایی که تاکنون به آن نرسیدهاید را نیز در آن درج کنید. |
|
جان شب قبل در 126 سالگی فوت کرد. |
|
در پاریس (جایی که بیشتر دوست دارید زندگی کنید.) |
|
جان به عنوان یک کارگردان سینما (شغلی که دوست دارید داشته باشید.) |
|
مقام مدیر ارشد اسناد را دارا بود (تا میزانی که دوست دارید ترقی کنید.) |
|
فعالیتهای متفرقه او دریانوردی، نقاشی، سفر (سرگرمیها، فعالیتهای فوق برنامه، علایق) |
|
دستآوردهای جان شامل تلاش برای آگاه ساختن مردم در مورد نابود شدن جنگلها بود . |
|
جان به خاطر مهربانی، دوستی بی شائبه همیشه در یادها باقی خواهد ماند. |
از خود بپرسید: « من اکنون برای دستیابی به این اهاف چه میکنم؟ » اگر جواب « هیچی یا اندک » باشد بخش زیر را بخوانید و سپس تغیراتی را که کمک میکند تا به آنها برسید در نظر بگیرید.
· اهداف « چیستی » و « چگونگی »
بعضی از مدیران اظهار میدارند که تعین اهداف شغلی غیر عملی است زیرا شانس و اقبال در سرنوشت بسیار مهم است.
o شانس این که در مکان و زمان مناسب حضور داشته باشید.
o شانس این که در شراکت با دیگران یک مشاور خردمند و دلسوز را در کنار خود داشته باشید.
در حالی که هر دو اینها به یک اندازه مهم هستند، شانس دقیقاً این گونه تعریف میشود: « آمادگی در هر لحظه برای استفاده از فرصتها » هر دو آنها بدین وسیله میتوانند برنامهریزی شوند:
o با مشخص ساختن اهدافتان به طوری که قادر باشید فرصتهای حقیقی را از انحرافات کاذب و وقت بر باد ده متمایز سازید.
o توسط اولویت بخشیدن به کسب یا عمق بخشیدن به مهارتها، دانشها، و تجربیاتی که لازمهی به چنگ آوردن و بهرهبرداری از این گونه فرصتهای حقیقی است. از هر شکست خوردهای که بپرسید میگوید: موفقیت فقط به شانس بستگی دارد!
|
« نقطهی عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی » |
|
حافظ |
انواع سه گانه هدف: چرایی، چیستی، چگونگی
1- اهداف « چرایی » اهداف شخصی هستند.
آنها به خانواده و روابط خانوادگی، سلامتی جسمی، فکری، اخلاقیات، نیازهای روحی و روابط با دیگران ارتباط دارند.
آنها زیربنای زندگی را میسازند، اهداف « چرایی » دلایلی هستند که میخواهید تمام اهداف زندگیتان را طبق آنها کسب کنید. متأسفانه با تمرکز و سعی در جهت رسیدن به اهداف « چیستی » و « چگونگی » به سادگی اهداف « چرایی » از نظر شما دور میشوند.
2- اهداف « چیستی » جاهطلبیهای شما را نشان میدهد.
این اهداف، هدفهای شغلی، مالی و ایمنی شما را در بر میگیرد. آنها « چیزهایی » هستند که برای رسیدن به اهداف « چرایی » میخواهید یا لازم دارید.
3- اهداف « چگونگی » راههایی که میتوانند اهداف « چیستی » را به دست دهند مشخص میکنند.
اکنون اجازه دهید ببینیم که چگونه این اهداف متفاوت عمل میکنند:
· اهداف « چیستی ». من میخواهم بهترین فروشنده شرکتم بشوم، تا عضو کلوپ مدیریت شوم و این کار را با بالا بردن سهمیه فروشم تا هشتاد درصد و کسب درآمد بالغ بر دویست هزار دلار در سال انجام میدهم.
· اهداف « چگونگی ». من تمام اینها را با بالا بردن مهارتهای فروش به دست میآورم. گسترش شبکه تماس با مشتریها، یا تماسهای تلفنی بیشتر برای عرضهی کالا و با انعقاد قراردادهای بیشتر.
· اهداف « چرایی ». من میخواهم تمام اینها را به دست آورم تا امنیت مالی خانوادهام را تأمین کنم. تا از احترام دیگران نسبت به خودم لذت ببرم و خانوادهام به من افتخار کنند. تا با رسیدن به خواستههایم خود را موفق دیده و از خود راضی باشم. تا در منطقه قشنگی از شهر زندگی کنم و برای فرزندانم، بهترین امکانات را در آغاز زندگیشان مهیا سازم.
همانطور که ملاحظه میکنید اهداف « چرایی » موتور محرک در پشت تمام اهداف قرار دارند که به این لحاظ مهمترین و شخصیترین اهداف ما هستند.
کسانی که بیش از حد بر روی اهداف « چگونگی » و « چیستی » تأکید دارند بدون این که قبلاً اهداف « چرایی » خود را تبیین کرده باشند خود را در خطر سرخوردگی و یأس در آخر روز کاری میاندازند هر چه قدر هم که دیگران آنها را موفق تصور کنند.
|
« نقطهی عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی » |
|
حافظ |
تعین اهداف
خانهای را میبینید که در آتش میسوزد. دود از پنجرهها بیرون میزند و کسی بیهوش در مقابل در ورودی به زمین افتاده است. در چنین شرایط اضطراری اهداف شما روشن است:
1- نجات قربانی با کشاندن او به محل امن.
2- تماس با اداره آتشنشانی برای خاموش ساختن آتش.
اهداف روشنی نظیر این هیچ راهی را برای اتلاف وقت باقی نمیگذارند. اما متأسفانه مواردی وجود دارد که اوضاع به این روشنی نیست. اکثراً اهداف ما مبهم و به سختی قابل تعریف و اندازهگیری به نظر میرسند.
· من دوست دارم در کارم با نشاطتر باشم.
· من جداً باید اندامم را متناسبتر کنم.
· من آرزو دارم روابط بهتری با دیگران داشته باشم.
· من دلم میخواهد راحتتر با دیگران دوست شوم.
· من میخواهم سریعتر ترقی کنم.
· صحبت کردن به یک زبان خارجی باعث لذت من میشود.
اگر جه این خواستهها به نظر باارزش میرسند، اما اهداف حقیقی نیستند. صرفاً آرزوهایی هستند که به درستی تعریف نشدهاند.
|
« سال به سال به ابزار بهتری مجهز میشویم تا چیزهایی را به دست آوریم که برای آنها تلاش میکنیم؛ اما ما برای چه تلاش میکنیم؟ » |
|
دکتر لارنس پیتر، اصول پیتر |
اهمیت حیاتی هدفگذاری روشن برای خود
در زیر شش دلیل از متداولترین دلایلی مطرح شده است که افراد در مورد کوتاهی خود در تنطیم اهداف مشخص و نوشته شده آوردهاند:
1- « کی به هدف نیاز دارد؟ من تا به حال با این که هدف نداشتهام بد کار نکردهام. »
این دلیل مثل آن است که هر کجا زندگی شما پایان یافت از نظرتان مقبول است. درست مثل این است که یک خلبان هواپیمای مسافربری از طریق بلندگو به مسافرانش اعلام کند که برایشان خبرهای خوب و بد دارد. « خبر بد این است که تمام ابزارهای هوانوردی هواپیما توسط رعد و برق از کار افتاده است. ما در طوفان و در بین کوهها گم شدهایم و اصلاً نمیدانیم به کجا میرویم. خبر خوب این است که با سرعت ششصد مایل در ساعت به پیش میرویم!»
2- « من هدفهایم را در مغزم نگه میدارم. هرگز لزومی به نوشتن آنها نمیبینم. »
اهدافی که نوشته نشدهاند دقیقاً همان تصورات و خیالات معنی میدهند. آرزوهای شما برای آن که قابل فهم شوند باید به اعمالی تعریف شده و معین تبدیل شوند. تا زمانی که آنها فقط در مغز شما باقی بمانند جزو آن ده درصدی خواهید بود که به رؤیاپردازهای بیعمل میمانند.
3- « تعین هدف خطر شکست را افزایش میدهد. »
کاملاً حقیقت دارد. اما آیا در این بین چیزهای با ارزشتری به دست نخواهید آورد؟ یک ناشر فقط زمانی مطمئن است شکست نخواهد خورد که کلاً دست از انتشار کتاب بردارد. لذا برای خارج شدن از حیطهء امن خود آماده باشید. انسانهای کامیاب میدانند که در زندگی به کجا میروند. بازندگان فقط به جایی میروند که آنها را میفرستند - یا در جا میزنند. آرامش فقط پس از مرگ به وجود میآید.
4- « دستیابی به اهداف به معنی بالا رفتن توقعات دیگران از من خواهد بود. »
درست است و اولین کسی که که در این زمینه بیشتر از شما انتظار خواهد داشت خود شما هستید. موفقیت همانند شکست اعتیادآور است. تعین و کسب هدفهای معین کاری برای بهبود و حفظ اعتماد به نفس و عزت نفس بسیار ضروری است.
5- « داشتن اهداف روشن اختیار را از زندگی میرباید. »
واقعیت این است که بدون هدف، مردم خطر افتادن به دام « گرفتار شدن » را میپذیرند و « مشغول بودن » را با « انجام دادن کاری » اشتباه میگیرند.
زمانی که اهدافتان برگزیده شد، این پند سقراط را به یاد آورید، که مسافری از او پرسید چگونه به کوه المپیاد برسم و او جواب داد « فقط مطمئن باش هر قدمی که برمیداری به طرف همان جهت باشد. »
6- « چگونه میتوانم فهرست اهدافم را بنویسم؟ من از زندگی خیلی چیزها انتظار دارم. »
البته باید تا حدودی جاه طلب باشید. سعی کنید هر چه میتوانید در زندگی تلاش کنید تا هر چه بیشتر به اهداف شخصی و معنیدار خود برسید. افرادی که برای خود طیفی از اهداف شخصی، خانوادگی و اجتماعی بر میگزینند، نسبت به کسانی که روی یک جنبه از زندگی مثلاً در زمینهء شغلی تمرکز میکنند، از روحیهء متعادلتری بهرهمندند.
به این نکته نیز باید اشاره کرد که لزوماً وقت کافی در زندگی برای دستیابی به هر یک از اهداف امکانپذیر یا حتی آرزوهای دور از دسترس وجود ندارد. اگر سعی کنید که به هر چیز برسید، باید گفت حتی نسبت به آن کس که فقط یک هدف را انتخاب میکند کمتر به خواستهها و اهداف خود خواهید رسید، پس چه بهتر است با تلاش در جهت اهداف کمتر اما روشن و تعریف شده راضی باشید.
بعضی از مردم در ساختن فرصتها بیتفاوتند. مانند کودکانی که به یک کارخانه شکلاتسازی برده شدهاند. برای آنها انتخاب یک نوع شکلات بسیار دشوار میشود.
بالاخره هرگز به رضایت هم نمیرسند بلکه احتمالاً این به درماندگی، ناامیدی و احساس شکست میانجامد. ویلیامز جیمز رماننویس مشهور گفته است: هیچ کس بدبختتر از آن نیست که به هیچ چیز مگر دودلی عادت کرده باشد.
از آن جا که عمر بسیار محدود است، راه دیگری ندارید مگر آن چیزهایی را انتخاب کنید که برایتان بیشترین اهمیت را دارند و روی آنها تمرکز کنید، به جای آن که به دیگران اجازه دهید شما را به طرف خواستههایشان برانند، فرصتها را خود بسازید.
|
« سال به سال به ابزار بهتری مجهز میشویم تا چیزهایی را به دست آوریم که برای آنها تلاش میکنیم؛ اما ما برای چه تلاش میکنیم؟ » |
|
دکتر لارنس پیتر، اصول پیتر |
جریانهای بیهدف
دو هزار سال پیش فیلسوف رومی لوسیوس سنکا (Lucius Annaeus Seneca) گفته است: « برای کشتیای که مقصدش نامعلوم باشد هیچ باد موافقی نمیوزد. »
تحقیقات نشان داده که احتمالاً بیش از 97 درصد از مردم هدفگذاری نمیکنند:
· 30 درصد از مردم بیتفاوتند، آنها هیچ هدفی در زندگی ندارند، فقط زمانی دست به کاری میزنند که کس دیگری به آنها بگوید که چه کاری را، کجا و چگونه انجام دهند.
· حدود 50 درصد واکنشی عمل میکنند. آنها به جای آن که سعی کنند بانی تغیرات یا اداره کنندهء سرنوشت خویش باشند، فقط به اتفاقات واکنش نشان میدهند. آنها سراسر زندگی خود کار میکنند تا دیگران به اهدافشان برسند.
· بیش از 10 درصد افراد در رؤیا زندگی میکنند. مغز آنها پر از نقشههای خیالبافانه برای کسب شهرت و دولت است. متأسفانه اهداف آنها چنان نامشخص و غیر واقعی است که نمیتوانند قدمهای لازم عملی را برای واقعیت بخشیدن به آنها بردارند.
· فقط 10 درصد از افراد جامعه عامل هستند. به جای این که منتظر شوند تا دیگران به آنها بگویند که چه بکنند، یا در مقابل اتفاقاتی که به آنها تحمیل میشود واکنشی عمل کنند یا زندگی را با خیالبافی هدر دهند، روی پای خود میایستند و فرصتها را برای خود میسازند. به جای آن که در زندگی به بازی گرفته شوند برای خود نقشی در این بازی میسازند. آنها بانی تغیرات و اداره کننده فعال زندگی خود هستند. آنها به تغیرات نه به عنوان تهدید بلکه یک فرصت نگاه میکنند، هر جند که هنوز در میان همین گروه نیز هدفگذاری به صورت گاهگاهی و تصادفی انجام میگیرد.
|
|

چه شتابیست به راه؟
به چه خواهی بردن در شبی این همه تاریک پناه ؟
مرمرین پله آن غرفه عاج
لحظه ها رو دریاب
چشم فردا کور است .

نشسته ایم بر قالیچه ای به اسم جوانی... می تا زیم و گرد و خاک می کنیم
زمین زیر پایمان است و اسیر یک بازی شد یم
به اسم غرور... دیواری را برای پشت سر نهادن بلند نمی بینیم
سرا پا شور ... برد و باخت را می شناسیم؟
آشناییم با شعور؟
و جداییم با غم؟
یا غرق در غرور؟
چیزی در ماست روز و شب که آرام نداریم ... چیزی از جنس جستجو
چیزی مثل خیال یه آرزو...
چه كسم من چه كسم من كه بسي وسوسه مندم گه از اين سوي كشندم گه از آن سوي كشندم
نفــسي آتــش سوزان نفـــسي سيـل گريـــزان ز چـه اصلم زچه فصلم ز چه بـازار خرنــــدم
چه كسي هستيم؟ چقدر از خود آگاهي داريم؟ شايد پاسخ به اين سؤال سخت و دشوار باشد. اكثر ما فقط در مورد ويژگي هاي كلي و عمومي خود از جمله سن ، جنس ، نام خانوادگي ، تحصيلات ، وضعيت شغلي ، .... خود صحبت مي كنيم و از ويژگي هاي شخصيتي و رفتاري خود اطلاعات كافي ومناسبي نداريم. به عنوان مثال : نمي دانيم كه چه كارهايي را خوب مي توانيم انجام دهيم؛ چه ويژگي هاي اخلاقي خوب و مثبتي داريم؟ به چه علت مهربان هستيم؟ چه چيزهايي ما را ناراحت يا خوشحال مي كند؟ چه ويژگي هاي منفي اخلاقي داريم؟ نيازهاي واقعي ما كدامند؟ علايق و ارزشهاي زندگي ما چيست؟ چه آرزوهايي داريم ؟ چه اهدافي براي زندگي خود چيده ايم؟ و ...
اغلب ما در زندگي به دنبال كسب دانش و كشف حقيقت امور مختلف هستيم، تا در آن زمينه ها داناتر ، مسلط تر و موفق تر باشيم ولي متأسفانه در كشف چگونگي احساسات، افكار ، عقايد ، ارزشها و اهداف و روابط خود كمتر تلاش كرده ايم، به طوريكه در كنترل و اداره هيجانات ، رفتار ها و استرس ها ، از مهارت اندكي برخور داريم و اين امر مي تواند موجبات رنج و ناشادي ما را فراهم كند. در اين مورد مولانا مي فرمايد:
صد هزاران فضل دانيم از علوم جان خود را مي ندانيم از ظلوم
در صورتيكه خودآگاهي بيش شرط و شرط ضروري ، رشد و شكوفايي توانايي ها و استعداد ها، سلامت جسمي و رواني، موفقيت هاي تحصيلي و شغلي و روابط اجتماعي و بين فردي مؤثر و همدلانه است . به وضوح مي توان گفت خودآگاهي يكي از مهارت هاي اساسي زندگي است كه در جريان زندگي روزمره و در سازگاري با محيط در حال تغيير ، به ما كمك مي كند و شانس ما را براي موفقيت و شادكامي در زندگي افزايش مي دهد. اين مهارت مثل هر مهارتي نياز به آموزش و تمرين مداوم دارد. اين نوشتار سعي دارد شما را با مفهوم خود، خودآگاهي و ضرورت پرداختن به آن آشنا كرده و در آخر تمرين هاي عملي به منظور شناخت بهتر خود و افزايش خودآگاهي به شما معرفي كند.
«خود» چيست؟
ديدگاه هاي پژوهشي و تجربي تعاريف متعددي دارند از جمله :
«خود» آن زمينه اي از دانش است كه افراد در مورد آنچه در دنيا به آن عمل مي كنند و در پاسخ به پرسش من كيستم ساخته اند.(زيل بوندكر 1992).
مفهوم يا ادارك خود در برگيرنده ي دانش فرد نسبت به ويژگي ها و توانايي هاي شخصي و نيز انديشه بر آن است. ادراك خود، در برگيرنده خودِ موضوعي و خود فاعلي و انديشمند است ( ريمون وهارت 1982). خود يك نظريه است كه خود را توجيه و آينده را پيش بيني مي كند و به لحاظ اعتبار و سودمندي آن ارزشيابي مي شود.(ابستين 1973).
خود ساختاري است متشكل از سازمان يافتگي عناصر . هم عناصر و هم سازمان داراي پويائي بوده و با زمان تغيير مي كند. ( نولز 1995).
خود نظامي از مفاهيم قابل دسترسي است كه افراد به منظور توصيف خود به كار مي برند. مفهومي از خوديت است كه پي در پي تجديد ساخت مي يابد . (گرگن 1990).
خود يك پردازشگر اطلاعاتي است با توانائي درون داد، اندوختن وبرون داد (كانتور 1977) .
خود ساختار رواني است كه از خلال تجربيات فرد، شكل ، ويژگي ، سازمان و تداوم پيدا مي كند. (استرولو به نقل از بوندكر 1992).
نكته مشتركي كه از تعاريف و برداشت هاي ياد شده بدست مي آيد. آگاهي يافتن يا آگاه شدن، قابليت سازمان يابي و ايفاگري نقش ميانجي با دنياي بيرون است (محسني 1375).
خودآگاهي[1] چيست؟
خودآگاهي توانايي شناخت خود و آگاهي از خصوصيات ، نقاط ضعف و قوت، خواسته ها، ترس ها و انزجارهاست. رشد خود آگاهي به فرد كمك مي كند تا دريابد تحت استرس قرار دارد يانه.
خودآگاهي از ديد روان شناسي اجتماعي تجربي، توانايي ارگانيسم انساني در توجه داشتن به خود به عنوان موضوع انديشه است. وقتي دقت برخود تمركز مي يابد، فرد در حال آگاهي بر «خود» يا « خودآگاهي » است زيرا مي تواند رفتار و ويژگي هاي شخصي خود را زير بررسي داشته باشد. ( محسني 1375) خود آگاهي يكي از عوامل هوش عاطفي است كه توسط گلمن2 درمدل خوشه اي توانش هاي پنجگانه عاطفي در سال 1995 ارائه شده است و شامل خودآگاهي عاطفي ، خودارزيابي صحيح و اعتماد به نفس است. (نوري 1383)
روان شناسان براي آگاهي فرد از فراينده انديشه ، اصطلاح فراشناخت و براي آگاهي فرد از فرآيند احساسات و عواطف خود اصطلاح metamood را برگزيده اند گلمن اصطلاح self.awareness يا خود آگاهي را به جاي هر دو آنها انتخاب كرده كه هم بمعناي آگاهي فرد از انديشه هاي خود و هم بيداري نسبت به احساسات و عواطف خويش است.
اين كيفيت از آگاهي شبيه همان چيزي است كه فرويد آن را به عنوان توجه سيّال همسان توصيف كرده است و آن را به روانكاران توصيه مي كند. چنين توجيهي هر آنچه را كه از حوزه آگاهي عبور مي كند با بي طرفي مي پذيرد و همچون ناظري علاقمند و خنثي عمل مي كند. برخي روانكاران آن را «مشاهده خود[2]» ناميده اند.
خود آگاهي مستلزم برانگيختگي قشر كورتكس ، به ويژه مناطق مربوط به زبان است كه احساسات برانگيخته شده را مورد شناسايي قرار داده و نامگذاري مي كنند. اما خودآگاهي به معني توجهي نيست كه به دنبال احساسات كشيده شود و هر آنچه را كه درك مي شود بزرگ نمايي كرده و نسبت به آن واكنش افراط آميز نشان دهد. بلكه نوعي وضعيت عصبي است كه حتي در بحبوحه ي احساسات برآشفته به خود- انديشي ادامه مي دهد. خويشتن نگري2 در بهترين حالت، دقيقاً چنين آگاهي بردبارانه اي را از احساسات برآشفته و آشوب زده ميسر مي سازد و در بدترين حالت، خود را به عنوان گامي عقب از تجربه نشان مي دهد كه در كنار آن بال و پر مي زند و به آنچه در حال وقوع است آگاهي دارد، ولي در آن غرق نمي شود.
به عنوان مثال بين حالت « خشم شديد نسبت به كسي» و اين حس دروني كه « اين خشم است كه دارم ابراز مي كنم» تفاوت هست. اما از زاويه مكانيزم عصبي آگاهي ، اين تغيير ظريف در فعاليت ذهني انسان احتمالاً نشان از آن دارد كه مدارهاي نئو كورتيكال بطور فعال درحال كنترل احساس خشم هستند و اين تخستين گام در كسب كنترل هاي بعدي است. اين آگاهي از احساسات ، نوعي قابليت احساس اساسي است كه ديگر مهارت ها، همچون كنترل عاطفي خود بر روي آن بنا مي شوند. به گفته جان ماير روانشناس دانشگاه نيو همپشاير، كه با همكاري پيتر سالوي موفق به تدوين تئوري هوش عاطفي3 شده اند. خودآگاهي به طور خلاصه به معني « آگاه بودن از خلق و خوي خويشتن ، همچنين انديشه هايي است كه راجع به اين خلق و خود داريم » خودآگاهي مي تواند نوعي نگرش و توجه بي طرفانه به حالات دروني باشد.
ضرورت خودآگاهي
همان گونه كه علم پزشكي سلامت بدن انسان را با معيارهائي ارزشيابي مي كند كه مشخص شود اعضاي مختلف ، وظايف محوله و مورد انتظار را انجام مي دهد يا نه ، علم روان شناسي نيز بايد همان معيارها را براي تشخيص ميزان سلامتي يا بيماري ذهني انسان به كار گيرد ، سلامت ذهني انسان بايد براين اساس داوري شود كه وظيفه زيستي خود را تا چه حد انجام مي دهد. وظيفه اساسي ضمير هوشيار و يا وجدان انسان آگاهي و شناخت و به موازات آن تنظيم رفتار خويشتن است. اگر قرار باشد كه رفتار انسان مؤثر و مفيد شود و حافظ و ممدّ زندگي او باشد، نياز دارد كه نسبت به وضع خويش ، محيط زندگي خويش واقعيتهاي جهان برون و درون خويش و جهان محل زيست خودآگاه شود (براندن 1379).
از ديرباز تلاشي براي خودشناسي ، تلاش پر ارزش تلقي شده است. پيامبران الهي ، كتب مقدس و افراد فرزانه انسان ها را به خودشناسي دعوت كرده اند و آنرا افضل تر از هر علمي و مقدمه خداشناسي دانسته اند. چنانچه پيامبر اكرم (ص) در حديث مشهور خود مي فرمايد: « مَنْ عَرَفَ نَفْسَهِ فَقَدْ عَرَفَ رَّبهِ» و در اين حديث شريف شناخت خداوند را منوط به شناخت خود مي كنند. اميرالمؤمنين علي (ع) شناخت نفس را سودمندترين معرفت ها مي داند و در توضيح آن مي فرمايد: اين نفس (من، شخصيت، روح) آدمي است كه همه استعدادها و فعاليت هاي علمي و معرفتي را به دست مي آورد. اگر اين نفس شناخته نشود، نه ماهيت شناخت هاي علمي و معرفتي خود را درك خواهد كرد و نه ارزش ها و ضرر و نفع آنها را. و باز در فضيلت شناخت نفس مي فرمايند: « نظر و شناسايي نفس درباره ي خويشتن ، اهميت دادن به صلاح نفس است» و « به رستگاري بزرگتري نايل شد كسي كه به معرفت نفس پيروز گشت»
« نهايت معرفت اين است كه انسان خويشتن را بشناسد» و در باب اثرات اجتماعي شناخت خويشتن مي فرمايد: به قدر و ارزش نفس خود جاهل نباشيد. زيرا كسي كه به ارزش خويشتن نادان باشد به ارزش ديگران نادان تر خواهد بود» ( نهج البلاغه نامه شماره 53).
به هر حال ، تلاش براي خودآگاهي از دو نظر داراي اهميت و ارزش است ، يكي از نظر خود فرد و ديگري از نظر اجتماع. بدين معني كه فرد با آشنا شدن با دنياي درون خود، شناختن خود، حل تعارضهاي درون خود و فراهم آوردن امكانات استفاده از استعدادهاي نهفته خود به رشد كامل شخصيت خود كمك مي كند، به اين ترتيب به عنوان يك انسان كامل و برخوردار از حس تفاهم در اجتماع خود، مي تواند كمكي ( هر چند جزئي ) به بهبود روابط انساني در آن اجتماع بنمايد. (هورناي ).
در بعد فردي ، خودآگاهي و شناخت و محاسبه نفس به انسان كمك مي كند كه انرژي ها و استعدادها و امكانات را مجاني و ارزان از دست ندهد و به اصطلاح گوهري به قرص ناني ندهد، سرمايه منحصر به فرد حيات را كه هرگز حتي يك لحظه از آن تكرار نخواهد شد، در راه هوي و هوس ها و متورم كردن خود طبيعي از دست نداده . آنرا در راه كمال و رشد حيات شخصي و تصفيه حيات كمالي اجتماع به كار اندازد. يكي ديگر از جلوه هاي خودآگاهي ، آزادي و اختيار و در دست گرفتن سر رشته زندگي است. انسان وقتي به خويشتن آگاهي دارد مي تواند خود را متحول و دگرگون كند. انسان ناآگاه از خويشتن هرگز نمي تواند اختيار خويشتن را داشته باشد. و آلتي است در امواج محيط و اجتماع و قدرت همنوعانش ، تشخيص مصالح و مفاسد وي، در اختيار محيط و اجتماع است (جعفري 1378). انساني كه خود را نمي شناسد يك انسان نابالغ است ، آلت تبليغ است، آلت دست ديگران است و عوامل خارج او را به اين و آنسوي مي كشاند. مولانا درباره ي اين بي اختياري و بي ثباتي فرموده است :
ساعتـي ميزان آني ساعتــــي موزون ايــــــن بعد از اين ميزان خود شو تا شوي موزون خويش
افزايش خودآگاهي از طريق مواجهه با خود
« خودت را بشناس » «حقيقت باعث آزادي تو مي شود » سقراط
سوليوان[3] (1953) عنوان كرد كه شخصيت ما داراي سه بخش شامل « من خوب2 » ، « من بد3 »
و « من نيست4» است. اولين بخش يعني « من خوب » رنج ناشي از سرزنش هاي شديد و غير منطقي بخش « من بد» را كاهش مي دهد. اين بخش ، به احساساتي كه در مورد خودمان داريم . رسيدگي مي كند. خود پنداره5 اساس تمامي شخصيت است و تقريباً در همه رفتارهاي ما تأثير دارد. همه ما بخشي داريم كه مي خواهد احساس خوبي در مورد خودمان داشته باشيم و مورد تأييد ديگران باشيم. اين « من خوب» ما است. به هر حال اعمال ما ناشي از تفسير ما در مورد خودمان است. اغلب ما كه افرادي شاد هستيم خودمان را از منظر خوبي نگاه مي كنيم ( بر خلاف آن افراد افسرده كه خود را سرزنش كرده و احساس حقارت مي كنند به روشي خلاف « من خوب » عمل مي كنند. ) البته اين اغراق درخوب ديدن توسط «من خوب » مي تواند مشكلاتي را براي ما ايجادكند . بعضي اوقات بخش « من نيست » مانع ديدن و توجه كردن به چيزهايي مي شود كه ما نمي خواهيم در موردمان حقيقت داشته باشد . در كل ما مي خواهيم از آنچه كه هستيم بهتر به نظر برسيم. به طور خلاصه اين بخش مانع خودآگاهتر شدن ما مي شود. (فنيگستين ، شايور و باس 1975) .
براي سنجش خودآگاهي تست هاي شخصيتي مفيدي وجود دارد كه در اين جا به چند نمونه از سؤالات آن اشاره مي كنيم . اين سؤالات بر اساس مقياس 4 تا 0 درجه بندي شده است.
خودآگاهي خصوصي
خودآگاهي عمومي
خودپائي ( استايدر 1980)
اضطراب اجتماعي
هستم ؟ به کجا میروم ؟
در این خودآگاهی ، انسان کشف میکند که جزئی از یک " کل " است به نام جهان ، میداند یک جزیرهء مستقل نیست ، وابسته است ، به خود نیامده و به خود زیست نمیکند و به خود نمیرود ، میخواهد وضع خود را در این کل مشخص کند .
سخن پر مغز علی ( علیه السلام ) ناظر به این نوع از خودآگاهی است که میگوید :
« رحم الله امرء علم من أین ؟ و فی أین
؟ و الی أین ؟ »
خدای رحمت کند آن که را که بداند از کجا
آمده ؟ در کجاست ؟ به کجا میرود
این نوع از خودآگاهی یکی از لطیفترین و عالیترین دردمندیهای انسان را به وجود میآورد ، آن دردمندی که در حیوان و هیچ موجود دیگر در طبیعت وجود ندارد : درد حقیقت داشتن . این خودآگاهی است
که انسان را تشنهء حقیقت ، جویای یقین ، میسازد ، در تلاش اطمینان و آرامش قرار میدهد ، آتش شعله ور شک و تردید به جانش میافکند و او را از این سو به آن سو میکشاند ، آن آتشی که به جان غزالیها میافتد ، خواب و خوراک را از آنها میگیرد ، آنها را از مسند نظامیهها به زیر میآورد ، آوارهء بیابانهاشان میکند و سالها در دیار غربت سر در گریبانشان میسازد ، همان آتشی که " عنوان بصریها " را از خانه و کاشانه شان کوبه کو و شهر به شهر به دنبال حقیقت میکشاند. این نوع از خودآگاهی است که دغدغهء سرنوشت را در انسان به وجود میآورد .
آیا خود آگاهی جهانی به معنای حاکمیت بی قید وشرط بر جهان می باشد؟

این واژه در طول زمان، گاه مفهومی با بار ارزشی مثبت داشته و گاهی بار ارزشی منفی و ضد ارزش و به دست پیروان هگل حقیقی در نظر گرفته می شود که حرکت در مسیر مخالف آن، به غفلت و فراموشی آن حقیقت برای او میانجامد و غفلت از آن هویت واقعی انسان راتحت سیطره نیروهای غیر خودی قرار می دهد تا جایی که موجودی فروتر از خویش را خود می پندارد.
ریشههای اولیه مساله از خود بیگانگی را باید در تعالیم ادیان آسمانی جستجو کرد.این ادیان آسمانی هستند که بیشتر و پیش از هر متفکر و مکتبی این مساله را با بیانهای گوناگون طرح کردهاند.
با این همه در مباحث علوم انسانی و اجتماعی، طرح و تبیین مفهوم از خود بیگانگی به صورت فنی و علمی به دانشمندان سده هجدهم و نوزدهم برمیگردد.
از نگاه ایشان رابطه دین و از خود بیگانگی آن است که هر سه دین را موجب از خود بیگانگی بشر میدانند و معتقدند بشر زمانی خویشتن راباز مییابد که دین را کنار نهد و دست کم تا دین بر اندیشه بشری حاکم است از خود بیگانگی گریبان گیر آدمی است.
این سخن دقیقاً نقطه مقابل بینش ادیان آسمان به ویژه اسلام و قرآن در مساله از خود بیگانگی است.